A 1994 honor graduate of North High School, Roxana was active in music, soccer, Key Club, and danceline. Roxana earned a double major in French and Communication in 1997 from Concordia College in Moorhead, MN. She remained active with music, soccer, and reporting for the campus television and newspaper.
In 1997, she was selected Miss North Dakota; and was a Top Ten Finalist at the Miss America competition, winning the Scholar Award. In 1999, she completed a Master's Degree in Broadcast Journalism from Northwestern University in Chicago; and in 2000, Roxana earned a Master's Degree in International Relations from Cambridge University in England.
Roxana has worked in video journalism and reporting for various television stations and agencies in several states and England. Since 2003, she has served as a free lance journalist representing various international organizations, including the BBC. She is presently residing in Tehran, Iran, where she reports on the Middle East; and is completing work on a Master's Degree in Iranian Studies a
Tehran after their attempts to gain her freedom from afar failed.Spring, the sweet spring, is the year’s pleasant king,
Then blooms each thing, then maids dance in a ring,
Cold doth not sting, the pretty birds do sing:
Cuckoo, jug-jug, pu-we, to-witta-woo!
The palm and may make country houses gay,
Lambs frisk and play, the shepherds pipe all day,
And we hear aye birds tune this merry lay:
Cuckoo, jug-jug, pu-we, to-witta-woo!
The fields breathe sweet, the daisies kiss our feet,
Young lovers meet, old wives a-sunning sit,
In every street these tunes our ears do greet:
Cuckoo, jug-jug, pu-we, to witta-woo!
عبدالحمید رمضانی، قائممقام باشگاه پاس همدان، خیلی صریح از مافیای فوتبال در ایران سخن میگوید. وقتی از
او در این باره پرسیدیم، گفت: ما شنیده بودیم مافیای فوتبال در ایتالیا خیلی قوی است. مافیای فوتبال اسپانیا در
خیلی از مسائل دست دارد. اما یکی دو سالی است که مافیای فوتبال ایران روی همه را سفید کرده است. در حال
حاضر، یکسری چیزهایی اتفاق میافتد که خیلی راحت نمیتوان در موردش حرف زد.
خیلیها جابهجایی بازیکنان و پولهایی را که این وسط جابهجا میشود، جزو مافیای پشت پرده فوتبال میدانند، اما
باید گفت این چیزها جزو کارهای روتین و معمول باشگاهداری است. به هر حال وقتی میخواهی در این کار دست
داشته باشی، باید برخی از این ریخت و پاشها را کرد. به اعتقاد من در حال حاضر مافیای فوتبال در ایران آنقدر
قدرت گرفته که در برخی موارد برای هر انتخابی باید با این افراد هماهنگ کرد. حتی در حال حاضر مافیای
فوتبال ایران وارد کارهای سیاسی هم شده است. البته من امیدوارم تا دیر نشده جلوی این اقدام گرفته شود.
وقتی پای پول در میان است
در بخش فرهنگی فدراسیون فوتبال در سال 2006 مبلغ سه میلیارد تومان بودجه در نظر گرفته شد. قرار بود
فدراسیون فوتبال از این بودجه برای خرید بلیت و واگذاری آنها به تماشاگران ایرانی در جام جهانی استفاده کند اما
در کمال ناباوری بلیتهای خریده شده توسط فدراسیون فوتبال در بازار سیاه نصیب تماشاگران مکزیکی بازی
ایران و مکزیک شد. البته هیچ موقع معلوم نشد سرنوشت این پولها چه شد!
حق دلالی
زمانی اکبر میثاقیان، سرمربی سابق ابومسلم، میگفت: در اول فصل و پیش از لیگ گاهی اوقات باید گوشی تلفن
همراهم را خاموش کنم. آنقدر به من زنگ میزنند که نمیدانم چه کار کنم. از تهران آقایی به من زنگ زد و گفت:
من یک بازیکن را از کشور نیجریه که در بارسلونا بازی کرده، به شما معرفی میکنم. شا باید حتما با او قرارداد ببندید.
مبلغ قرارداد او باید بالای صد میلیون باشد و پنجاه میلیون آن هم باید به حساب من واریز شود. اگر این کار را
نکردید دیگر عاقبتش با خودتان است! میثاقیان میگفت: به حرف این فرد توجه نکردم، اما نمیدانستم بیتوجهی به
این گفته چه تبعاتی دارد. به یکباره بعد از گذشت دو یا سه روز از دست رد زدن به خواست آن فرد، برگه اخراجم را دستم دادند.
یک کیف پر از پول
چند فصل قبل یکی از تیمهای لیگ دسته اول کشور تا مرز صعود به دسته بالاتر رسید. قرار بود با یکی از تیمهای
شمالی برای برگزاری بازی پلیآف مسابقه دهند. قبل از شروع مسابقه زمین بازی کاملا خشک بود. بعد از اینکه
دو تیم به رختکن رفتند، تیم میزبان برای بهره بردن از شرایط میزبانی آب فراوانی را روی زمین چمن جاری میکند.
تیم میزبان که از این موضوع آگاه بوده، با کفشهای مناسب بازی در زمینهای خیس وارد میدان میشود، اما تیم
میهمان بیخبر از همه جا، وقتی به زمین میآید با زمین پر از آب روبهرو میشود. تیم میهمان آن بازی را باخت و از صعود به لیگ برتر بازماند
.
بعد از این مسابقه تیم میهمان که از این شرایط ناراضی بود، شکایتی را به فدراسیون فوتبال تسلیم میکند. از بد
حادثه کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال، حکم را به نفع تیم میهمان صادر میکند. مسئولان تیم میزان که از این
شرایط نگران بودند، با یک کیف پر از پول که به قول راوی داستان بالغ بر هفتاد میلیون تومان تراول چک تا
نخورده بود، به سراغ مدیرعامل تیم میزبان میرود و از او میخواهد از شکایتش صرف نظر کند
.
وقتی حق حساب نرسید
حتما ماجرای انتخاب «خاویر کلمنته، سرمربی اسپانیایی تیم ملی را به یاد دارید. پس از حضور کلمنته در ایران به
یک باره همه جا شایع شد که وی یک مربی پروازی است. همان زمان در بسیاری از روزنامههای ورزشی به نقل
از کلمنته نوشتند که او در ایران زندگی نمیکند و تنها ده روز قبل از هر مسابقه به ایران میآید تا هدایت تیم ملی
را بر عهده بگیرد.
این موضوع برای طرفداران فوتبال ایران زیاد خوشایند نبود. این موضوع سبب شد که مسئولان فدراسیون فوتبال
از عقد قرارداد با این مربی صرف نظر کنند، اما در آن زمان هیچ کس نمیدانست هنگام عقد قرارداد کلمنته با
نماینده فدراسیون فوتبال ایران در یکی از بندهای قرارداد وی، نوشته شده بود که کلمنته بدون اجازه فدراسیون
فوتبال ایران، حق مصاحبه ندارد و در صورت تخلف از این بند، به ازای هر مصاحبه، مبلغی بالغ بر بیست هزار یورو جریمه میشود.
بنابراین تمام مصاحبههایی که از سوی کلمنته به چاپ رسید، دروغ بود، چراکه ویف، یک مربی حرفهای بود.
البته هیچ کس هم تا مدتها از ماجرای قطع همکاری کلمنته با ایران مطلع نشد. تنها بعد از گذشت چند ماه این واقعه
بود که خبر رسید به علت پرداخت نشدن حق دلالی یکی از افراد ذینفوذ در فدراسیون وی با استفاده از ارتباطش
با برخی دوستان رسانهای در روزنامههای ورزشی، این جنجال را به پا کرده و باعث فسخ قرارداد او شده است.
مبلغ حق حساب آقای مربوطه بالغ بر شصت هزار یورو بوده است.
هیچ مدرکی در دست نیست
پرویز سیار، داور پیشکسوت فوتبال ایران، چندی پیش، سخن از حضور برخی عناصر در جامعه داوری به میان آورد. او میگفت: در جمع داوران فوتبال برخی افراد هستند که ماکسیما سوار میشوند. آخر کدام داور است که با پول داوری بتواند ماکسیما سوار شود؟ صحبتهای او واکنشهای زیادی را در جامعه ورزش ایران به همراه داشت و همه در مقابل سیار جبهه گرفتند. البته در همین اثنا و به دور از حواشی برخی افراد که در این زمینه نامشان لکهدار شده بود از سوی مسئولان کنار گذاشته شدند تا بیشتر از این به جنجال دامن زده نشود.
البته محمد فنایی، داور فینال جام جهانی 1994 آمریکا گفت: شاید برخی از این شایعات درست باشد، اما هیچ مدرکی برای اثبات آنها نیست. اگر واقعا کسی میتواند مدرک ارایه کند، باید زودتر وارد کار نشود. البته بگویم خود من هم چیزهای زیادی در اینباره شنیدم، اما هیچکدام از آنها به طور رسمی اثبات نشدهاند.
نیمکتنشینی به خاطر بیپولی
بازیکن 23 سالهای که اکنون در یکی از تیمهای تهرانی توپ میزند، حدود پنج سال پیش برای بازی در تیم
پرسپولیس تست میدهد، حتی از نظر فنی تأیید میشود، اما چون پول مورد نظر مربی را پرداخت نمیکند، به یک
نیمکتنشین محض تبدیل میشود و عاقبت پرسپولیس را ترک میکند. در آن زمان، یکی از مربیان قدیمی تیمهای
پایه که خودش سابقه بازی را در پرسپولیس ندارد، هدایت سرخپوشان را به عهده داشته است.
وقتی نتیجه دلخواه آقای رئیس نبود
یکی از داوران لیگ برتر از قول یکی دیگر تعریف میکرد که در فینال جام حذفی، چند سال پیش از دفتر یکی از
نزدیکان رئیس سازمان تربیت بدنی با داور مورد نظر تماس میگیرند و به او میگویند نتیجه بازی باید به نفع تیم
پایتختنشین باشد، اما این داور بدون توجه به این حرف، قضاوتش را میکند و از بد حادثه تیم شهرستانی، فینال
را میبرد. بعد از مسابقه به سراغ داور مربوطه میروند و بعد از کلی سرزنش، عاقبت او حذف از لیگ است! او
در نهایت مجبور به وداع با داوری میشود.
وقتی بزرگان وارد میشوند
در اواخر عمر یکی از مسئولان به فدراسیون فوتبال دستور داده میشود تحت هر شرایط، تیم آقای رئیس باید به
لیگ برتر بیاید: اگر شما میخواهید به کارتان در این سمت ادامه دهید، باید این کار بشود. در نهایت برای اینکه
آقای رئیس در سمتش بماند، به رئیس یکی از کمیتههای فدراسیون دستورهایی میدهد. در آن زمان مسئول این
کمیته که به این موضوع معترض بوده، از سمتش استعفا میدهد تا در نهایت کسی مسئولیت بپذیرد که به خواست
آقای رئیس تن میدهد. البته این تیم به لیگ برتر آمد، اما سرانجام پس از گذشت یک فصل از حضور این تیم در لیگ برتر، به علت حضور دلالها خیلی زود از لیگ برتر حذف شد.
مافیای خانوادگی آقای رئیس
پسر، همسر، باجناق و پسرش، داماد خواهر و دیگر بستگان آمدهاند تا او در این میدان تنها نباشد ... ورزش به
طور خیلی ناگهانی، زندگی یکی از خانوادههای تهرانی را تحت تأثیر قرار داد. بعد از حضور پدر در عرصه
ورزش و به ویژه فوتبال بود که خانواده دچار تغییر حالت بزرگی شد و بحثهای کلان ورزشی به صورت
ملموس، جای دیگر بحثها را گرفت. پیش از این به دلیل فعالیت عمده خانواده در بخش ساختمان، ورزش هیچ
حق و سهمی در بحثها نداشت، اما حضور ناگهانی پدر در ورزش و فوتبال به همان میزان، ورزش را تبدیل به
مهمترین دغدغه فکری خانواده کرد. اینگونه بود که پسر ارشد خانواده همراه با پدر، راهی اروپا شد تا از نزدیک شاهد بازیهای فوتبال باشد.
هر قدر که پسر و دختر کوچک خانواده نسبت به ورود به وادی فوتبال بیمیل نشان میدادند. برادر بزرگتر گامهای خود را در رکاب پدر محکمتر برمیداشت. در این زمان بود که دیگر دوستان هم وارد کار شدند. برادر بزرگتر که حالا از او به نام «مرد سایه» نام برده میشود، نخستین قدم بزرگ را برداشت. روزی که خرد جمعی در فوتبال به این نتیجه رسید که آقای ... بهترین گزینه برای رهبری تیم ملی است، شب سرنوشتسازی در خانه مرد سایهای رقم خورد. در آن شب مرد سایه در مقام یک مخالف درآمد و ... را انتخاب مناسب تیم ملی ندانست.
دقیقا همان شب بود که نام دیگری به میان آمد. این حقیقت بعدها توسط یکی از نزدیکان پدر تأیید شد. این تصمیم در واقع، آغاز راهی جدید برای مرد سایهای بود که پیش از این، تنها کار ساخت و ساز را تجربه کرده بود. او هنوز در این راه فعالیت دارد، اما در کنار آن ورزش را هم به یکی از دغدغههای زندگیاش تبدیل کرده است. هرچند فعالیت مرد سایهای در ورزش زیاد هم پرسروصدا و پرحاشیه نیست، اما اینکه او روی تصمیمات بزرگ ورزشی میتواند تأثیری محسوس بر پدر داشته باشد، موضوعی انکارناپذیر است.
پسر در این مدت، لابیهای ورزشی خود را بسیار قویتر از گذشته هم کرده و هیچ بعید نیست که امروز، در یکی از اصلیترین بافتهای ورزشی فعالیت کند، بیآنکه اثری از حضور او احساس شود. او طرفدار دوآتشه یکی از دو تیم پایتختنشین است و رابطه بسیار نزدیکی با سرمربی این روزهای این تیم دارد و تقریبا همه میدانند پروژه بازگشت دوباره او به سطح اول فوتبال را در لیگ برتر ایران او عملی کرده است. این در حالی است که پدر او طرفدار تیم دیگر است و گفته میشود همیشه درباره مسائل دو باشگاه پرطرفدار تهرانی با هم بحثهای مؤثری دارند.
نتیجه سفارشی
صادق درودگر، مسئول کمیته بازاریابی سازمان لیگ که سالها در کنار محمد دادکان در فدراسیون فوتبال حضور داشت و مسئول کمیته فوتسال بود، در گفتوگویی با «خراسان» درباره دخالتهای برخی افراد در ورزش گفت: بازی داربی استقلال و پرسپولیس نمونه کامل دخالتهای بیرونی در ورزش است. البته هیچ گاه مستقیم روی نتیجه بازی حرفی نمیزنند، ولی آنقدر به داور مسابقه توصیه میکنند که داور مجبور میشود از اول تا آخر مدام سوت بزند تا مسابقه را از دست ندهد. به قولی، میتوان گفت که نتیجه مساوی داربی، یک توصیه اجباری شده است.
مگر خلافش ثابت شود
«بیشتر فوتبالیستها مشکل اخلاقی دارند، مگر اینکه خلافش ثابت شود». حدود چهار سال قبل سردار معروف فوتبال این حرف را در تمرین تیم ملی امید به یکی از خبرنگاران زد. او اول خبری را در مورد دستگیری یکی از بازیکنان تیم امید در یک پارتی شبانه داد و بعد گفت که بیشتر فوتبالیستها سابقه گیر افتادن را در چنین مهمانیهایی دارند. «سه» همان بازیکنی است که در آن مهمانی شبانه دستگیر شد. او که در حال حاضر برای یک تیم پایتخت بازی میکند، بعد از آن اتفاق بارها به دلایل گوناگون به کلانتری رفت اما به واسطه شهرت خود و آشنایانی که داشت، بازداشت نشد.
عجیبترین کاری که این فوتبالیست معروف در این سالها انجام داد، تهدید یک راننده خودرو با اسلحه کلت بود. چند سال قبل، زمانی که او در حال رانندگی با ماشین خود در اتوبان مدرس بود، با راننده یک خودرو دیگر «کل کل» کرد. هر دو برای درگیری فیزیکی کنار اتوبان پارک کردند و فوتبالیست معروف قبل از هر کاری اسلحه کلت خود را از ماشین بیرون آورد، اما همان زمان پلیس رسید و فوتبالیست معروف را بازداشت کرد.
البته در بررسیهای پلیس، مشخص شد که اسلحه ساچمهای بوده، نه یک کلت واقعی. همین فوتبالیست معروف یک بار هم در کیش درگیر شد و با ضربات چاقو، طرف مقابل را زخمی کرد.
انفجار شخصیت
فراز فاطمی که یکی از معدود فوتبالیستهای اهل مطالعه ایران است، روزی در صحبت با یکی از دوستانش که
از او به عنوان نمونه یک فوتبالیست باادب نام میبرد، گفت: «ولی حیف که من هم یک فوتبالیستم». مهاجم سابق
پرسپولیس و استقلال با این جمله واقعیت تلخ فوتبال ایران را به زبان آورد.
فراز که خودش در فوتبال است و تمام چیزهایی را که به عنوان شایعه در مطبوعات چاپ میشوند، با چشم دیده،
از اتفاقاتی حرف زد که شاید با دیدن مدارک مستند هم به سختی بشود باورشان کرد. شاید یکی از عجیبترین
اتفاقات خارج از عرف فوتبال ایران، کارهای یک مربی معروف باشد. این مربی معروف، بچه یکی از محلههای
پایین شهر تهران است که به لطف فوتبال، به ثروتی رسیده.
او تا همین دو سال پیش، با یکی از دوستانش یک خانه مجردی حوالی میدان هفت تیر تهران اجاره کرده بود و برای اینکه در مهمانیهای شبانه و مجالس عیش و نوش دستگیر نشود، تمام کارهای پنهانی خود را در آن خانه انجام میداد، اما بعد از دو سال ماجرا لو رفت و همه فهمیدند که مربی معروف فوتبال، خانه مجردی دارد. مربی تکذیب میکرد اما هر روز خبرش بیشتر پخش میشد.
دیگر همه خودشان را آماده کرده بودند تا فیلمی از ورود این مربی به داخل خانه مجردیاش پخش شود که مشاوران آقای سرمربی به گوشش رساندند «اتفاقی در راه است». قرارداد خانه مجردی فسخ شد و مربی با دقت بیشتری خانه مجردی بعدی را انتخاب کرد، آنقدر دقیق که هنوز هیچ کس آدرس خانه جدید را پیدا نکرده.
ازدواج زورکی
روزی یکی از بازیکنان معروف میگفت که در اردوی تیم، منتظر یکی از دوستان خود بوده. او با یکی از
بازیکنان که زیاد به وضعیت ظاهری خود توجه میکرده، هماتاق بوده. دوست بازیکن وارد هتل میشود، جلوی
در اتاق میرود و بدون اینکه در بزند، برای اینکه دوست خود را غافلگیر کند، وارد اتاق میشود.
اما با دیدن لوازم آرایش روی میز، شوکه میشود و فکر میکند که اتاق را اشتباه آمده. بیرون میرود، در را
میبنند و یک دفعه از داخل همان اتاق، صدای دوست خود را میشنود. دوباره برمیگردد و این دفعه در میزند.
دوستش در را باز میکند. وقتی که ماجرای ورودش به اتاق را تعریف میکند، بازیکن خجالت میکشد و بعد،
هماتاقی خود را که او هم از بازیکنان این تیم بوده، با انگشت نشان میدهد و میگوید که لوازم آرایش روی میز
برای «ع» است.
این بازیکن همیشه هنگام اردوهای تیم یک کیف حاوی لوازم آرایش همراه خود میبرده تا خود را برای بازیهای
پخش زنده آماده کند. درباره حاشیههای این بازیکن احتمالا میشود کتابی نوشت. اما معروفترین کار او، علمی
بود که باعث شد این فوتبالیست فراری از ازدواج، با یک خانم بیوه چهل ساله ازدواج کند؛ خانمی که یک پسر
دوازده ساله هم دارد. فوتبالیست کاری کرده بود که آن خانم توانسته بود حکم ممنوعالخروج بودن او را بگیرد. بعد
برای باطل کردن این حکم شرط گذاشته بود که با او ازدواج کند. فوتبالیست هم چارهای جز این نداشت. حدودا دو
سال با هم زندگی کردند و حالا هم مراحل طلاق خود را پشت سر میگذارند.
آقای ... یکی دیگر از مربیانی است که در سالهای اخیر دستش رو شده. او طی چند سال مربیگری موفق در
تیمشهرستانی حتی به مرز مربیگری در تیمهای استقلال و پرسپولیس هم رسید، اما چنین افتخاری در کارنامهاش
ثبت نشد. این مربی که سابقه زیادی در خیانت به خانواده خود دارد، حدود هفت ماه قبل تصمیم گرفت با خانم
23 سالهای ازدواج کند، اما همسر او متوجه شد و از خانه قهر کرد و رفت. آقای مربی که تمام دارایی خود را به
نام همسرش کرده بود، برای از دست ندادن ثروت خود مجبور شد مدارا و در ظاهر وانمود کند که رابطهاش قطع شده است
.
این پیراهن چند است؟
!
این مربی یکی از بدنامترین مربیان فوتبال ایران است که حتی در مقطعی، صحبت از محرومیت مادامالعمر او هم
به میان آمد. او در روابط خود با یکی از بازیکنان مشکلات مالی زیادی دارد! او به یکی از باجگیرترین مربیان
ایران شهره و فعالیتهای غیرقانونیاش در ثبت قرارداد بازیکنان، ضربالمثل اهالی فوتبال است.
معروفترین کلاهبرداری او در فوتبال به سالی برمیگردد که در یکی از باشگاههای متمول مربیگری میکرد. او
اول فصل، سه بازیکن مسن را که سابقه بازی در تیمهای استقلال و پرسپولیس داشتند، به باشگاه معرفی کرد تا با
آنها قرارداد بسته شود. مجموع قرارداد این سه بازیکن، 750 میلیون تومان شد، اما مربی پانصد میلیون را برای
خود برداشت و 250 میلیون باقیمانده را به آن سه بازیکن داد.
در خور اشاره است این مربیان برای پول گرفتن از بازیکنان دو روش دارند.؛ یکی اینکه قبل از تأیید بازیکن از
نظر فنی، از او قول میگیرند که در صورت عقد قرارداد، درصدی را از قراردادش برای خود بردارند. روش
دوم که بیشتر در مورد بازیکنان قدیمی تیم به کار برده میشود، این است که از بازیکن پول میگیرند تا او را به
زمین بفرستند. در بسیاری از موارد دیده شده که مربی حاضر است بازیکن تأثیرگذار و ستاره تیم خود را به این
دلیل که باج نداده، روی نیمکت بنشاند. برخی سرپرستان، مدیران، معاونان و دیگر افرادی که دستی در فوتبال
دارند هم از این کارها غافل نیستند. به قول یکی از مربیان «همه میخواهند حق خود را از این فوتبال بگیرند».
مردان دودی!
پاکترین فوتبالیستها، همانهایی هستند که فقط اهل دود هستند! البته نه آن گونه که فکرش را میکنید، دود برای
فوتبالیستها، غیر از چند مورد خاص، به قلیان و سیگار محدود میشود. یکی از فوتبالیستهای موفق لیگ برتر
که به دلیل سن زیاد بازیهای خوبش مدتی سوژه مطبوعات بود فقط قلیان میکشد. این فوتبالیست واقعا یکی از
پاکترین فوتبالیستهای ایران است. از نظر پاک بودن در زندگی هم شهره است و همه او را قبول دارند
.
البته فوتبالیستهای دیگری هم هستند که فقط قلیان میکشند و این کار واقعا تنها عمل خارج از عرف آنهاست. البته
قلیان کشیدن در حالت عادی اتفاق خاصی نیست اما زمانی که یک فوتبالیست این کار را انجام دهد کاری
غیرمتعارف انجام داده است. با این حال، در بسیاری از سفرهخانهها دیده میشود که فوتبالیستها مشتری ثابتند و
حتی برخی از آنها روزی دو یا سه بار قلیان میکشند.
حدودا شش ماه پیش در مطبوعات گزارشی از یک سفرهخانه چاپ شد که هر روز پذیرای بیش از ده فوتبالیست
معروف است. اتفاقا مدیریت این سفرهخانه هم بر عهده یکی از بازیکنان سابق استقلال است. او توانسته با استفاده
از روابطی که با فوتبالیستها دارد، تعداد زیادی را از آنها جذب کند و هر روز میزبان آنها باشد.
قلیان کشیدن البته در ورزشکاران دیگر رشتههای ورزشی هم رایج و معمول است. یکی از قهرمانهای سابق
جهان، یکی از قلیانکشهای حرفهای است. او هر شب به سفرهخانهای میرود. سرمربی یکی از ردههای تیم ملی
کشتی هم از افرادی است که حداقل هفتهای دو، سه بار در سفرهخانهها دیده میشود.
همه فوتبالی نیستند
دستهای پشت پرده تنها محدود به فوتبال نیست. چندی پیش، یکی از خبرنگاران سمج که حسابی به پر و پای چند بسکتبالیست پیچیده بود، تهدید جانی شد.
به او گفته بودند، اگر دنبال پروندههای دوپینگ بسکتبالیستها باشی، پدر و مادرت باید جنازهات را تحویل بگیرند
. وقتی این تهدیدها به شکلی جدی رخ نمود، خبرنگار مورد نظر از ترس اینکه زندگیاش را از دست دهد، خود
را از آن پرونده کنار کشید تا شاید آرامش یابد.
البته تا مدتها پس از کنارهگیری این خبرنگار از پرونده دوپینگ، هنوز مورد تهدید واقع میشد تا اینکه کمکم این
ماجرا به فراموشی سپرده
رئيس دادگستري کل استان زنجان، جزييات پرونده متهمان دانشگاه زنجان را تشريح کرد.
انصاري در گفتوگو با «تابناک» اظهار داشت: بنا بر ماده 637 قانون مجازات اسلامي، دو متهم اصلي پرونده !!!
دانشگاه زنجان مجرم شناخته شده و بنا بر اختيارات قانوني قاضي پرونده، سي ضربه شلاق تعليقي و سي ضربه
شلاق تعزيري براي معاون وقت دانشگاه زنجان و همچنين سي ضربه شلاق تعزيري براي متهم خانم پرونده منظور و رأي قطعي در اينباره صادر شد
نظرات كاربران:
▪ این استاد فرصت طلب باید حبس ابد شود تا مایه عبرت ساتید دیگر شود تا فکر نکنند هردختری که وارد دانشگاه می شود مدرک را به بهای شرف خود می خواهد این مدرک های کیلویی به هیچ دردی نمی خورد .
▪ چرا دختر بایستی مجازات بشه ؟؟ چرا ؟؟؟
مگر او هم جرمی مرتکب شده است ؟؟ اگر دختر جرمی مرتکب شده بود مطمئن باشید خودش اقدامی برای در جریان گذاشتن دوستان دانشگاهیش نمی کرد ...
دختر به هیچ جایی نمی توانسته اعتماد کنه به جز افکار عمومی مردم و آن هم نتیجه اش 30 ضربه شلاق شد !! متاسفم
▪ باید اشد مجازات در نظر گرفته شود تا دیگر کسی جرات نکند در مکان مقدسی بنام دانشگاه این بی عفتی ها را انجام دهد.
▪ چنین حکمی موجب خواهد شد که از این به بعد اگر
شخص دیگری در کسوت مشابهی چنین جرائتی به خرج
داد، دیگر هیچ مجنی علیه دیگی جرات نکند که مقاومتی
کند یا برای خلاصی خود اقدامی(ولو در حد ذهن ناآشنای
یک دختر جوان) هیچ اقدامی نکند.متاسفم!
- خط ۲۰: من کوروشام، پادشاه جهان، پادشاه بزرگ، شاه
- توانمند و برحق، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه
- چهارسوی (جهان).
- خط ۲۱: پسر کمبوجیه، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نوهی کوروش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان، نبیرهی چیشپیش، پادشاه بزرگ، پادشاه اَنشان،
- خط ۲۲: از دودمانی که همیشه پادشاه بودند؛ (من کسی
- هستم) که مردوک و نبو (خدایان بابل) فرمانرواییاش را
- گرامی میدارند، و با خرسندی قلبی پادشاهیاش را
- خواستارند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم،
- خط ۲۳: در میان شادی و پایکوبی در کاخ شاهی (بابل) به تخت نشستم. مردوک، خدای بزرگ، اراده کرد که قلب من شرسار از عشق برای بابل باشد، و من هر روز او (مردوک) را نیایش کردم.
- خط ۲۴: ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم
- ترس و رنج بر مردم کشور سومر و اکد وارد آید.
- خط ۲۵: من برای برقراری صلح در بابل و (سایر) شهرهای
- مقدس این کشور سخت کوشیدم. در مورد اهالی بابل که او
- (نبونید) آنها را به بیگاری گماشته بود، این (بیگاری) ارادهی خدایان و درخور مردم نبود.
- خط ۲۶: من به اضطراب آنان پایان دادم و آنها را از بیگاری رهانیدم. مردوک، خدای بزرگ، از کردار (نیک) من خشنود شد،
- خط ۲۷: و برکت و مهربانیاش را به من ارزانی داشت، هم به من که او را میستایم، هم به کمبوجیه که فرزند من است، هم به همه سپاهیان من
- خط ۲۸: ما همگی در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم،
- خط ۲۹: همه شاهان جهان، از دریای بالا تا دریای پایین، و شاهان چادرنشین سرزمینهای باختری، همه آنها،
- خط ۳۰: خراج سنگین برای من آوردند و در بابل بر پای من بوسه زدند
- خط ۳۱: از نینوا، آشور و شوش، اکد، اشنونا، زَمبان، مهتورنا و دِیر تا منطقه گوتیان و شهرهای مقدس آن سوی دجله، آنچه که ویران شده بود را از نو ساختم و نیایشگاههایی را که برای سالها ویران مانده بودند بازسازی کردم،
- خط ۳۲: و پیکرههای خدایانی را (که در بابل جمع شده بود) به نیایشگاههای خود بازگرداندم. من (همچنین) تمام ساکنین پیشین این شهرها را گردآوردم و به سرزمینهای خود بازگرداندم.
- خط ۳۳: همچنین به دستور مردوک، خدای بزرگ، پیکرهی خدایان سومر و اکد را که نبونید با خشمگین ساختن خدای خدایان به بابل آورده بود، به شادی و خرمی به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم
- خط ۳۴: باشد که این خدایان هر روز از بِل و نبو (نام ۲ خدا) بخواهند که
- خط ۳۵) برای زندگانی بلند و ازدیاد برکت من دعا کنند. باشد که (این خدایان) به خدای من، مردوک، بگویند: «کوروش، پادشاهی که تو را گرامی میدارد، و پسرش کمبوجیه (را از یاد مبر).
- خط ۳۶: مردم بابل پادشاهی مرا گرامی داشتند، و من صلح و آرامش را در این سرزمین برقرار ساختم»
with loving memory
A traditional Haft Sin table celebrating Nowruz, the Persian New Year, is seen set Wednesday, March 19, 2008, in the State Dining Room of the White House. Nowruz is, in Persian and some other cultures, including Kurdish culture, a family-oriented holiday celebrating the New Year and the coming of spring. The Haft Sin table has seven items symbolizing new life, joy, love, beauty and health, sunrise, patience and garlic to ward off evil. White House photo by Chris Greenberg
http://www.whitehouse.gov/news/releases/2008/03/images/20080319-11_p031908cg-0017-515h.html
سرگذشت یک کودک قربانی فحشا
لیلا در 9 سالگی به عالم فحشا فروخته شد و در 18 سالگی توسط یک قاضی ایرانی به مرگ محکوم شد اما به دست گروهی از فعالان ایرانی حقوق بشر نجات یافت.
"9 سالم بود که مادرم شروع کرد به فروختنم. نمی فهمیدم چه اتفاقی می افتد."
لیلا اکنون یک زن جوان 22 ساله است. او دو سال گذشته را در خانه امید مهر، از مراکز
غیردولتی نگاهداری زنان درمانده جوان در تهران گذرانده است.
"مادرم می گفت: 'برویم چیزی بخریم، مثل شکلات.' قصد داشت گولم بزند. خیلی بچه بودم. او مرا به جاهایی می برد."
حرف زدن درباره گذشته هنوز برای لیلا سخت است. اما معلوم است که "جاهایی" که از آنها
حرف می زند همان جاهایی است که در ازای پول فروخته شد و مورد تجاوز قرار گرفت.
لیلا به منبع درآمد اصلی خانواده ای پنج نفره بدل شد.
وکیلی که در نهایت زندگی لیلا را نجات داد، شادی صدر، یک چهره جنجالی در ایران است.
هرچند او پیشتر در سال جاری به خاطر شرکت در یک تظاهرات حقوق بشر دستگیر شد، اما
در جامعه احترام زیادی دارد و در روزنامه ها مکررا از او نقل قول می شود.
خانم صدر می گوید سرگذشت لیلا استثنایی نیست.
او می گوید: "از چشم یک پدر و مادر فقیر در ایران دختر یکی از اموال یا دارایی هایی
فرض می شود که می توان مبادله کرد یا فروخت."
خانم صدر می گوید در ایران عملا بر اساس قوانین کیفری اسلامی پدر قدرت خارق العاده ای بر فرزندان خود دارد.
"اگر پدری تصمیم بگیرد فرزند خود را به قتل برساند به مرگ محکوم نخواهد شد، بلکه تنها برای چند سال زندانی خواهد شد.
"
همسر فردا
لیلا در اراک زندگی می کرد، شهر کوچکی در چهار ساعتی جنوب تهران که در زمینه جرم
و جنایت و مواد مخدر بدنام است. بخش اعظم درآمد لیلا صرف خرید مواد مخدر برای
خانواده اش می شد.
به گفته سازمان ملل سه چهارم ضبط مواد مخدر جهان در ایران صورت می گیرد و مقام ها اذعان می کنند که اعتیاد یک معضل جدی است.
اما در مورد فحشا چنین آماری وجود ندارد. مدیر مرکز امید مهر در تهران می گوید این مشکلی رو به گسترش است.
عشرت قلی پور می گوید: "من به خانه های زیادی در جنوب تهران سر زده ام که دختران جوان مجبور بوده اند بروند خودفروشی تا خرج اعتیاد پدرشان تامین شود."
"همچنین در چندین مورد شاهد بوده ام که خانواده ها دختر خود را در خانه ها زنجیر می کنند تا مانع فرار آنها شوند."
شوهر لیلا گاهی او را ظرف یک شب به تا 15 مرد می فروخت. دو ماه پس از ازدواج، پلیس به خانه آنها یورش برد و همه را دستگیر کرد.
شوهر لیلا به جرم راه انداختن یک روسپی خانه به پنج سال زندان محکوم شد.
در جریان تحقیقات جنایی، برادران لیلا اعتراف کردند که به او تجاوز کرده اند. آنها شلاق خوردند. به همین دلیل لیلا متهم به زنا با محارم شد. جرمی که مجازاتش مرگ است.
لیلا در زندان زنان به سر می برد که حکم مجازات خود را از زندانبان شنید: "می خواهم خبری به شما بدهم ولی لطفا ناراحت نشو. قرار است دارآویز شوی."
خانم صدر می گوید: "این قضات مرد هیچ آموزشی درباره اتهامات جنسی ندیده اند. همه آنها یک نگاه مردسالارانه دارند و زن را مقصر می شناسند."
برادر لیلا بعدا اعتراف خود را پس گرفت. خانم صدر خواستار تجدید نظر در پرونده لیلا شد و برد.
حکم اعدام
پیشتر در سال جاری خانم صدر از نازنین 19 ساله - که به خاطر کشتن مردی که قصد تجاوز به او را داشت به مرگ محکوم شده بود - دفاع کرد و باعث تبرئه او شد. امروز نازنین یک زن آزاد است.
به گفته "عفو بین الملل"، از گروه های مدافع حقوق بشر 177 نفر سال گذشته در ایران اعدام
شدند، در میان آنها 4 نفر زن بودند - امسال شمار آنها به پنج افزایش یافته است. ارقام واقعی می تواند بالاتر باشد زیرا اعدام ها همیشه گزارش نمی شود.
اما خانم صدر و سایر وکلای ایرانی می گویند که فعالیت و مبارزه دائمی در زمینه حقوق بشر
و جلب توجه عمومی به مساله، قضات ایرانی را نسبت به افکار عمومی حساس تر کرده است.
او می گوید: "آنقدر اعتراض یا آنقدر شکایت از طرف فعالان حقوق بشر خواهد شد که قضات تحت فشار قرار گیرند که مجازات اعدام صادر نکنند."
امید لرزان
امروز لیلا در یک خانه آپارتمانی کوچک با یک پرستار که خرجش را خانم صدر و امید ایران می دهند زندگی می کند.
مرجانه حالتی، که در لندن زندگی می کند، موسس این مرکز بهسازی است. وی می گوید وقتی لیلا وارد مرکز شد سواد نداشت و باید اصول ابتدایی زندگی را فرا می گرفت.
"او هیچ چیز نمی دانست. تا جایی که نمی دانست وقت عادت ماهانه باید نوار بهداشتی استفاده کند."
امروز لیلا درحال یادگیری خواندن است و با کارهای کوچک خیاطی پول درمی آورد
.
اما خانم حالتی همچنین می داند که این مرکز با کمک به دخترانی مثل لیلا - با تقویت اعتماد به نفس آنها و تشویق استقلال - بر جاده ای لغزان گام می زند.
او می گوید: "ما در ایران زندگی می کنیم و مقررات خاصی هست که باید از آنها اطاعت کنیم، اما به این معنی نیست که نتوانیم به دخترها بگوییم که فرقی با مردها ندارند. آنها هم فرد هستند و فردیت دارند."
امروز لیلا آزاد است و نگرش ها ممکن است آرام آرام درحال عوض شدن باشند. ایران پنج سال قبل نخستین قانون حفاظت از کودکان در این کشور را تصویب کرد.
Union address
متن کامل سخنرانی پرزیدینت بوش
http://www.heraldnet.com/article/20080129/NEWS02/883788257
ادینه لعنتی
میل به قبرستان به مردگان بی برگشت
گله های دختران سیاه پوش
و تعفن هزار جفت چشم حریص
ادینه گریه های مسخره
برای ان که هیچگاه نمی اید
در میان قبرها هم نیستی ولی نشانیت را تمام این کفن پوسیدگان فریب خرده میدانند
ارام قدم بردار سفید پوش شبانه
تا روسریت را باد نبرد و خواب این دهلیز نشینان نیاشوبد
شعر از سیروس عزیزم
I coming to you : سپاه پاسدارن
Us navy:
Inbound small craft you are
approaching a coalition
warship operating in international
waters
Your identity is not known your
intentions are unclear
You are straying into danger and
may be subject
to defensive measures.
Us:
Request you establish communications now.
Or alter your
course immediately
to remain clear of me.
Request you alter course immediately
to
remain clear
; You will exposed after a minetسپاه
Us: you will exposed after a minett






